دیروز غروب سوار تاکسی شدم، یک آقا هم جلو نشسته بود، یک ماشین جلوی ما داشت میپیچید و باعث شد کمی معطل شویم که این دیالوگ بین مسافر و راننده شکل گرفت:
راننده: زنیکه رانندگی بلد نیست.
مرد مسافر جلویی: زن نیست، مرده.
راننده: ئه مرده؟
من: آره مرتیکه رانندگی بلد نیست!
اینجا راننده و مسافر گیج و متعجب برگشتند من را نگاه کردند و من با اینکه میدانستم حرف زشتی زده ام اما از کار خودم راضی بودم :)
ما را در سایت خدا بÙx87 بزرگÛx8cت Ùx82سÙx85ت Ùx85Ûx8cدÙx85 ðx9fx98x94 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 153